خرید بک لینک
دلتنگ که باشی، با یک مرور ساده هم به هم میریزی؛ با عکس‌های قدیمی؛ با خاطرات ... با یادداشت‌هایی که اگر خودت هم آنها را ببینی، باور نمی‌کنی روزی خودت آنها را نوشته باشی!دلتنگ که باشی، پناه می‌بری به صفحه قدیمی فیس بوک، به وبلاگ قدیمی... به روزهای تلخ و شیرین گذشته... دلتنگ که باشی، یادت می‌رود چقدر تلخ بود آن روزها... خوب به یاد می‌آوری روزهای شیرین گذشته را... به وقت دلتنگی... 8.1.1399ساعت 22:07پ.ن: کاش بلاگفا هیچ وقت تصمیم به بستن این سرویس دوست داشتنی نکند...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 18:40

و اما بعد ..... در باب لیاقت انسان ها حرف ها خواهم گفت.....

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:54

دلتنگ که باشی، با یک مرور ساده هم به هم میریزی؛ با عکسهای قدیمی؛ با خاطرات ... با یادداشتهایی که اگر خودت هم آنها را ببینی، باور نمیکنی روزی خودت آنها را نوشته باشی! دلتنگ که باشی، پناه میبری به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 3:22

حالا دورهای که فکرش را میکردم تموم شده و باید خودم تصمیم بگیرم. یک تصمیم که شاید سرنوشتم را عوض کند... درست نمیدونم باید از بین این تصمیمها کدوم را انتخاب کنم اما به هر حال، همیشه تو اینجور موافق، خدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 17:59

بعضی مواقع هست؛ از همه جا میبری، کلاً از همه کس ناامید میشی؛ نه که نشون بدیا، اتفاقاً خیلی پرانرژی، خیلی باقدرت، خیلی شاد و شنگول و خیلی خوشحال به نظر میرسی... اما خب بالاخره درونت یه چیز دیگس... دورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 17:59

بالاخره این دل که از سنگ نیست... اونم قراره گاهی وقتا بگیره... از همه کَس، همه چیز، همه جا.... اونوقته که دیگه با خودت میگی، شاید.... از همون اولم نباید تا اینجاش پیش میرفتی... پینوشت(1): خوبه که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 17:59

حالا دو سال گذشته از روزی که تصمیمات مهمی در زندگیام گرفتم؛ روزی که به ظاهر اتفاقی ساده اما در واقع، یک حرکت کاملاً اساسی در زندگی من صورت گرفت... بعد از آن عزل و نصبهای #کذایی و البته حرفها و حدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 17:59

شنیدهای؟ وقتی در گذشته گیر میکنی؟ وقتی که یک باره، غرق مشغلهها میشوی؛ در یک سنی میمانی، و سالها بعد... هر کاری میکنی نمیتوانی از آن دل بکنی؟؟؟ داستان من و این وبلاگ هم، همین است... وارد مدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی کریمیان تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 17:59

صفحه بندی